وبلاگ رسمي محمد طلوعي

موج کارآموزی مرا گرفته توی بغل
۱۳۸۳/۱٢/۱٠ ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

زندگی ما را غرق کرد و به ساحل انداخت

موجی که من را به تو می رساند

بی نشانی دقيق

بی شناخت خرسنگ ها و جلبک ها

تو درست روی همان صندلی نشسته بودی که بايد

و من را موجی بغل کرده بود

بی تجربه ی رساندن عاشقی 

که کدام لحظه رهايم کند

تا وزن ام پيش تو بکشد

يا جاذبه ی دست هات

ديگر از کجا که دوباره

درست بيافتی همين جا

و همه ی اين سال ها انتظار

به موهايم رحم کند

*

من و اين موج ديگر اياق شده ايم

ديگر نه او کارآموز است

نه من حال موج سواری دارم

می نشينيم و راجع به دختری حرف می زنيم

که روزی از کنارش گذشتيم.



:: برچسب‌ها: