وبلاگ رسمي محمد طلوعي

شهر
۱۳۸٤/٦/٦ ساعت ٤:٠۸ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

شهر

تو گفتی؛«به سرزمين ديگری می‌روم٬ به دريای ديگری

شهر ديگری پيدا می‌شود بهتر از اين

هر تلاش من با تقدير محکوم شده

وقلبم را مثل مرده‌ای خاک کرده‌اند

چند وقت در اين برهوت خيالم باقی می‌ماند

هر جا چشم می‌چرخانم٬ هر جايی را که نگاه می‌کنم

ويرانه‌های سياه زندگی‌ام را می‌بينم

جايی که سال‌های زيادی آن‌جا گذرانده‌ام٬ خراب کرده‌ام و هدر داده‌ام»

 

سرزمين جديدی پيدا نمی‌کنی٬ دريای ديگری پيدا نمی‌کنی

شهر در تعقيب تو است٬ در همان خيابان‌ها پرسه می‌زنی

و در همان محله‌ها پير می‌شوی

در همان خانه موهات جوگندمی می‌شوند

تو هميشه به اين شهر می‌رسی

به سرزمين ديگری اميدوار نباش

هيچ کشتی‌ای برای تو نيست٬ هيچ راهی

همان وقت که زندگی را اين‌جا٬ در اين گوشه‌ی کوچک خراب کرده‌ای

در تمام جان خراب کرده‌ای.

 

کنستانتين.پ.کاوافی

محمد طلوعی/آزاده شاهميری



:: برچسب‌ها: