وبلاگ رسمي محمد طلوعي

زنی گرفته ام ندیدنی
۱۳۸٦/٢/٧ ساعت ٦:٠٦ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )
زنی گرفته‌ام ندیدنی

لیوان‌های فراموش شده

چهارگوشه‌ی اتاق را می‌گیرند

مثل سربازان فاتح نادر بر دروازه‌های دهلی

من از آن همه تاراج لیوان‌ها و فنجان‌ها را برداشته‌ام

و فراموشی‌ام را یادم می‌رود کجا می‌‌گذارم

در را که پشت سرمی‌بندم

سربازهای نیم‌خورده

تفاله‌‌های چای گشت می‌زنند

رد قهوه‌ها سنگر می‌بندند

و دختری که خط‌‌لب‌های گل‌بهی‌اش را  همه‌جا گذاشته روی دست می‌برند

خانه اما زنی دارد که دختر را از لب‌‌های لیوان برمی‌دارد

دختر را از دستمال‌‌های مچاله‌ پای تخت

دختر را از موهای توی شانه

خیانتی را  کنار خیانتی مرتب می‌کند

و دستکش‌هاش را آویزان کرده و رفته

وقتی کلید به در می‌اندازم

 



:: برچسب‌ها: شعر