وبلاگ رسمي محمد طلوعي

دو شعر از کنستانتین کاوافی
۱۳۸۸/۱٠/٢٩ ساعت ٤:٠٤ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

تکراری

 

این روزهای خسته‌ی تکرار

این قطار وامانده‌ی روزهای شبیه هم تکراری.

اتفاق‌های همانند که همان‌اند

و باز همان‌ساعت‌ها سر راه‌مان می‌آیند

 

ماه که می‌گذرد ماه بعد

فهم آینده‌ چه آسان است

همان کسالت درگذشته

فردا جایی می‌رودکه اصلن شبیه فردا نیست.

 

 

استغاثه

 

دریا، دریانورد را به ته کشید

مادرش، از ترس مباداهای سرنوشت

شمع بلندی روشن کرد پای مادر مقدس

گوش خوابانده به صدای باد

دعا می‌خواند که زودتر برگردد

 

مادر استغاثه می‌کند،

شمایلِ مغموم گوش می‌دهد

این زاری برای کسی است که برنمی‌گردد.

 

 

 

 

برگردان

فرزانه دوستی

محمد طلوعی

 



:: برچسب‌ها: شعر, ترجمه