وبلاگ رسمي محمد طلوعي

تحت تاثیر یوسا بودم
۱۳۸٩/٧/٢٠ ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

این مصاحبه را سال 86 که قربانی باد موافق چاپ شد، کردم. حالا که یوسا نوبل برده دلم خواست دوباره تاثیرش را بگویم و البته هر نویسنده ای قدری خودشیفتگی و بلندپروازی با هم دارد و من هم.

 http://www.ofoqco.com/shownewspr.asp?ID=112

تحت تاثیریوسا بودم
گفت‌و گو با محمد طلوعی،‌نویسنده‌ی رمان "‌قربانی باد موافق"

 

نلی محجوب

 

" قربانی باد موافق" را باید در دسته رمان‌هایی قرار داد که بر پایه برهه‌ای تاریخی و وقایعی ناشی از این اتفاقات در دوره‌ای خاص شکل گرفته است .

نویسنده اثر با تمرکز بر اتفاقات خاص تاریخی و با در نظر گرفتن منطقه خاص جغرافیایی ( گیلان) ‌سعی دارد تا فضایی داستانی و باورپذیر خلق کند که در این راه با بهره‌گیری از زبان محلی و تسلط بر موقعیت مکانی و زمانی توانسته در این امر موفق عمل کند.

قربانی باد موافق به سال‌های جنگ جهانی دوم و تشکیل حزب توده نظر دارد. شخصیت اصلی داستان منوچهر محتشم بعد از کودتای سال 32 مجبور به مهاجرت به آلمان می‌شود. چند سال بعد به او دستور می‌دهند تا به ایران برگردد، او از این کار سر باز می‌زند و....

در این رمان نویسنده با بهره‌گیری از ابعاد انسانی و درگیری‌های افراد به شکل خواسته یا ناخواسته با پیامد‌های سیاسی روزگارشان، سعی در به تصویر کشیدن زندگی این آدم‌ها دارد و تاثیراتی را که چنین رخ‌دادهایی بر زندگی آن‌ها می‌گذارد. طلوعی با نگاهی به عشق‌ها، ناکامی‌ها ، مهاجرت‌های ناخواسته، تنهایی و جبر زمان سعی کرده تا دیوارهای پیرامون شخصیت‌هایش را به تصویر بکشد.

در "قربانی باد موافق" نویسنده سعی کرده تا با استفاده از شخصیت‌پردازی و تغییر راوی، رمانی خلق کند تا خواننده را به چالش با متن اثر وا دارد. در این رمان گذشته و حال شخصیت‌ها در هم می‌آمیزد و از لابه‌لای خاطرات این آدم‌ها باید به ارتباطات و زندگی آ‌ن‌ها دست یافت. زندگی آدم‌هایی که مدام تکرار می شوند و هر یک همزاد دیگری هستند.

 

دغدغه‌های یک نویسنده

 محمد طلوعی کارشناس سینما و دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات نمایشی است آن‌طور که خود می گوید: متولد 21 اردیبهشت 1358 در رشت هستم. نوشتن را از خیلی زود با عضویت در کانون پرورش فکری کودک و نوجوان شروع کردم. همه جور نوشتنی را تجربه کردم. شعر، داستان کوتاه، رمان، نمایش‌نامه، فیلم نامه، مقاله، نقد و حتی ترجمه. دوست دارم توی کتاب‌خونه ملی با زنجیر ببندنم اگه بشه به این گفت دغدغه.

 

·                     از نام کتاب شروع کنیم با توجه به محتوا و شرایط حاکم بر داستان انتخاب ایننام بر چه اساسی بود؟

افی ژنی قربانی باد موافقه. آگاممنون برای بادبان کشیدن به تروی احتیاج به باد موافق داشت که با قربانی کردن دخترش افی ژنی حاصل شد. این اولین خونیه که در جنگ تروی ریخته شده. می‌شه این جوری برای این اسم یه کهن الگوی اساطیری پیدا کرد. از این کارای بامزه که آدم واسه منتقدان می‌کنه که یه چیزی برای کشف داشته باشن ولی به نظرم اسم کتاب چیزیه برای مخاطب، صدا کردن. شناسه. یه همچی چیزی. ارزش یا ضدارزش نیست. کیارستمی یه جایی می‌گفت یا نوشته بود یادم نیست، که اگه دوباره از اول فیلم بسازه اسم‌شون رو می‌ذاره فیلم یک، فیلم دو، فیلم سه. اینم نوول اول منه که چاپ می‌شه. شما اگه بخوایید می تونید این جوری صداش کنید

 

·                     به نظر می‌رسد برای این رمان یک پروژه پژوهشی داشته‌اید. در این باره توضیحبدهید؟

وقتی شروع به نوشتن این رمان می‌کردم کاملن تحت تاثیر یوسا بودم. فکر می‌کردم برای دروغ گفتن باید همه‌ی حقیقت رو بدونم و به همین خاطر خودم رو کشتم که همه چیز مطابق واقعیت تاریخی باشه و سند داشته باشه و از این کارای محقق مآبانه.

 

·                     انتخاب محل بر چه اساسی بوده است؟

رشت شهر منه و یکی از مهم‌ترین شهرها در تاریخ معاصر ایران. دروازه‌ی تکنولوژی و ایدئولوژی. و مهم تر این‌که دوست داشتم داستانم تو شهری اتفاق بیقته که می شناسمش.

·                     شما با خط داستانی تو در تو و روایت‌های موازی و تغییر راوی به نظر می‌آیدمی‌خواهید مخاطب را به چالش وا دارید و به گونه‌ای این رمان مخاطب ستیز است. آیا قصدداشتید صرفا با مخاطب خاص ارتباط بر قرار کنید؟

امروز که رمانم رو می‌خونم به نظرم حق با شما است. اون موقعی که می نوشتمش این‌جوری فکر نمی‌کردم. این ماجرا مال ده سال پیشه و فکر کنم شما به من حق بدید که تو این سال‌ها عوض شده باشم. یه کارهایی رو برای خودنمایی و به قول استادم اصغر عبداللهی برای مچ انداختن کردم یه جاهایی هم تکنیک رو تو چشم خواننده کردم. یه جاهایی سرعت زیاد روایت باعث شده مخاطب پاک از دست بره. اگه امروز بخوام همین داستان رو بنویسم خیلی سر صبرتر و با حوصله‌تر می نویسمش ولی این چیزهایی که گفتم معنیش انکار نوشته‌ام یا برائت خواهی نیست. می‌خوام بگم اگه امروز این داستان رو دست می گرفتم حتمن تبدیل به یک رمان پرصفحه می‌شد.

 



:: برچسب‌ها: مقاله