وبلاگ رسمي محمد طلوعي

یادداشت مهری بهرامی روی من ژانت نیستم
۱۳٩۱/۸/۱ ساعت ۸:٥٢ ‎ب.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

من ژانت نیستم “مجموعه داستان نود صفحه‌ای‌ست که انتشارات افق در سال۱۳۹۰ درتعداد  ۲۰۰۰ نسخه به چاپ رسانده‌است. این مجموعه داستان، شامل هفت داستان کوتاه است، نوشته محمد طلوعی نویسنده جوانی که داستان را به خوبی می‌شناسد و تجربیاتی بی نظیر را (با توجه به تاریخ تولدش” ۱۳۵۸″) در داستان‌ها به تصویر می‌کشد. او قادر است در جاهایی مخاطب را میخکوب کند .

ویژگی خاص اثر را باید نثر روان وصیقلی شده داستانها دانست .لحن مناسب با هر راوی و روایت ،خواننده را ماهرانه به درون هر داستان کشیده وباعث پیشبرد جریان داستانی می‎شود .این نثر و لحن یکدست، بنا برنیاز هر روایت ، تا انتها و بسته شدن داستان حفظ می‌شود. نویسنده، هوشمندانه جزئیات را به کار می‌گیرد وبا چاشنی به اندازه نیاز هر داستان، بدون گسترش وعاری از اضافات، داستان را به سرانجام می‌رساند .در کلیت اثر آن‌چه حفظ می‌شود پویایی داستان‌ها با راویان متفاوت است که ریتم متعادل خود را همواره حفظ می‌کند.

” پروانه” اولین داستان این مجموعه است. واگویه‌های راوی(هنرمند)ی است با دغدغه‌های فکری خاص او. طرح این داستان هرچند بکر نیست اما باید توجه داشت، طرح دراولویت نیاز داستان نیست. آنچه داستان اصلی‌ست، شخصیت است ونگرش او به اتفاق داستانی. زبان و نثر یکدست ،حرکت‌های رفت و برگشتی به قبل و بعد از اتفاق داستانی نرم و روان پیش می‌رود وداستان را پویا و زنده تا انتها نگه می‌دارد. نمادین شدن پروانه و پیله ، کندوکاو مخاطب را درمحوری کردن شخصیت راوی برمی‌انگیزد، هر چند باز به نظر کلیشه می‌آید.

“داریوش خیس”داستان دوم این مجموعه ،داستانی با زیر لایه های عمیق .هرچند داستان در سطح وسیع به نظر نمی‌رسد، اما به شدت درگیر کننده است .( نقد کامل داستان درسایت )

“نصف تنور محسن” داستان سوم مجموعه، داستان طرح و توطئه، مجهول گذاشتن ماجرای اصلی و به این واسطه ایجاد تعلیق ،اوج و گره‌گشایی می‌کند. لحن راوی به لحن محسن( شخصیت داستان) نزدیک است. قوت داستان در توطئه‌ها و دور زدن آدم‌ها است که مدام تکرار می‌شود. این داستان گرچه در سطح گسترش می‌یابد، اما آنچنان به قصه پای بند است که شخصیت‌ها تشخص پیدا نمی‌کنند. مثال؛ شخصیت یک معتاد وصبوری‌هایش بعد از ترک مواد اغراق‌آمیز است. راوی زیبا و روان روایت می‌کند با اوج و فرودهای به موقع.

“تولد رضا دلدارنیک” داستان چهارم مجموعه، داستانی متوازن، بالانس شده با شروع عالی. گذر خوب و استفاده بهینه از پاساژهای مناسب برای رفتن به گذشته (مثل دیزالوسینمایی)، استفاده عالی از موتیف‌ها، پیوند عناصر، چیدمان شخصیت‌های داستانی با استخوان‌بندی محکم. داستان، ایثار مادر را مجهول می‌گذارد اما به موقع و بدون بار اضافی. داستانی کامل که همه چیز در خود داستان پاسخ داده می‌شود.( هارمونی زیبای “ژ” در  ژور، ژاله، مژده در سراسر داستان زیباست.)

“من ژانت نیستم”داستان پنجم مجموعه، داستان یک تمنا، هویت و گم گشتگی  است. داستان از مجموعه تضادهای درونی و فضاهای متضاد، آدم‌های متفاوت حرف می‌زند. آدم‌های متفاوت  از نسل‌های گوناگون و تمناهایشان وارد داستان می‌شوند. مرزها ،مکان‌ها و آدم‌ها متغیر و گذرا هستنند . استفاده خوب از تقابل جنگ و هویت ،خیال و واقعیت  و…ویژگی خاص اثر است.نظر گاه راوی ، منحصر به فرد و دلپذیر مخاطب را با خود تا انتها می‌برد.

“لیلاج بی اوغلو “داستان ششم مجموعه، داستان روایت در روایتی فراتر و بازی در بازی است. جهان داستانی که برصفحه‌ی نرد می‌گذرد، تقابل دو دنیای تقدیر و بازی را به تصویر می‌کشد. داستان، پیچش‌های خاص خود را دارد. شخصیت‌های زیاد، اسامی نامتعارف و خاص اقلیم داستان، فضاهای ناشناس و حتی بازی خاص (نرد) بار سنگینی بر داستان می‌شوند. نیاز داستان به ارجاعات درون متن برای تحلیل همه نشانه‌ها و ناشناخته‌ها، داستان را گیج می‌کند. پتانسیل فراوان موجود در داستان، قابل درک و چینش کامل نمی‌شود. اما در این که نویسنده (محمد طلوعی ) رندانه با این داستان خواسته بگوید از پس هر کاری برمی‌آید برای اهل دلش، شکی نیست !!

“راه درخشان” داستان هفتم مجموعه، تلفیقی از رئال و سورئال. راوی از موقعیت رئال، داستان را شروع می‌کند، این روند بین دنیای مردگان و زندگان خوب طی نمی‌شود. فاصله‌ها و پاساژها کامل نیستنند. ضعف داستان، استفاده از اضافاتی چون کتاب و اعداد وارقام است که انگار نویسنده ناگزیر به آن‌ها متوسل شده است. آرش و دوتا بودنش، پتانسیل عالی داستان است اما در مرز مالیخولیای راوی تصنعی می‌شود و به تمامی استفاده نمی‌شود. ولی باید اعتراف کرد که محمد طلوعی داستان را با تمام ضعف‌هایش در انتها خوب جمع می‌کند.

http://balkon.ir/weblog/?p=964



:: برچسب‌ها: من ژانت نیستم, یادداشت