وبلاگ رسمي محمد طلوعي

 
۱۳۸۳/۱/۱٥ ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

**تشنه تر از آنم که هل من تائب، هل من مستغفر بخوانم**

بهرام که گور می گرفت همه عمر

گور پدرش

من بهرام شهرام سرم نمی شود

این گور به گور شدن

تشنه ترم می کند

یک روز پرلاشز

یک روز امام زاده طاهر

یا بی نام و نشان های میدان خراسان

این بولدوزر که رد می شود نمی داند

فرقی ندارد

بهرام سوارش باشد

یا گور بیافتد به چاله ی سجع

این جا آدم مدام تشنه اش می شود

وزبانه های آتش از دهان من سرریز می شوند

- تصویر شاعرانه ای است که زن ام به خاطر این شغل غر نزند -

و گرنه من

فقط نفت این آتش ها را جور می کنم

بقیه اش با صاحب قبر است

که باران رحمتی بر سرش ببارد و آتش را خاموش کند.



:: برچسب‌ها: شعر