وبلاگ رسمي محمد طلوعي

 
۱۳۸۳/۱/٢۱ ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

ماریو بندتی

سنگ ریزه هایی به پنجره ام

 

گاهی

خوشی، سنگ ریزه هایی به پنجره ام می زند

می خواهد فکر کنم برایم صبر می کند

امروز اما آرام ام

انگار بخواهم بگویم،همه چیز خوب است

اشتیاق ام را پنهان می کنم

و بعد به پشت دراز می کشم

که وضعیت راحت و خوبی است

برای شنیدن و باور هر حرفی

کی می داند بعد کجا باشم

یا کِی به داستان ام اهمیت می دهند

کی می داند از چه راهی ممکن است دوباره اوج بگیرم

و راه ساده ای را نخواهم گرفت که دنبال اش کنم

نگران نباش،من بازنده ی این قمار نیستم

من نمی خواهم به خاطر داشتن را با فراموشی خال کوبی کنم

چیزهای زیادی از گفتن وا مانده اند،نگفته مانده اند

و انگورهای زیادی که دهان مان را پر نمی کنند

نگران نباش،من متقاعد شدم

خوشی،احتیاجی نیست سنگ دیگری پرت کند

دارم می آیم

دارم می آیم.

ماریو بندتی/ محمد طلوعی،آزاده شاهمیری

Mario Benedetti / Mohammad Tolouei Azade Shahmiri ,



:: برچسب‌ها: ترجمه, ماریو بندتی