وبلاگ رسمي محمد طلوعي

 
۱۳۸۳/٢/۳ ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

نه شعر تو بود

نه شعر هیچ کس

افتاده به پشت، لاکپشت بخت بر گشته

شعر مرا می خواند و در هر بندمی گرفت

یکی به پشت افتاده

یکی به پشت اش خنجر

به پشت سرش نگاه می کند

که جای پای تو را باد می برد با خودش

رد تو را موج می شوید

لاکپشت شعر تو را می خواند

با ترجیع بند

کمک کنید،برگردم.

خاطرات بند باز/نشر سیم سا/1382



:: برچسب‌ها: شعر, خاطرات بندباز