وبلاگ رسمي محمد طلوعي

متن تجربی و امر انقلابی
۱۳۸٧/٦/٢٦ ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ | نوشته ‌شده به دست محمد طلوعی ( نظرات )

 

متن‌تجربی استثنایی در تقابل‌های دوتایی1 است. تقابلی که بهجای فهم از طریق متضاد بیرونی‌اش از راه تضاد درونی فهمیده می‌شود؛ تضادی که در تبدیل کلمه‌ی تجربه به صفت تجربی مستتر است. متن‌تجربی معنی تجربی بودن، یعنی قابل تکرار بودن تجربه و قابل انتقال بودن را در خود ندارد.

وقتی سراغ متن‌تجربی می‌رویم انتظار این را داریم که در تآتر‌تجربی پیدایش کنیم این نوشته پیش از هرکاری سعی می‌کند توضیح بدهد که بین متنتجربی و تآترتجربی ارتباط کمی وجود دارد. از ژاککوپو تا رابرت  ویلسون همه متن را کنار گذاشته‌اند؛ نویسنده را پاراخوریگیماتا2 و متن را زایده‌ی تآتر دانسته‌اند؛ وقتی این مساله را یاد می‌آورم، باید بپرسم اصلن چرا به نظر متن‌تجربی ربطی به تآترتجربی دارد؟ واقعن بین این‌ها خویشاوندی هست؟ متن تآترهای‌تجربی متنیت دارد؟ رویه‌ی جواب دادن به این سوآل‌ها حدود ناواضح متن‌تجربی را روشن می‌کند. از طرفی سعی می‌کنم نشان بدهم که متن‌تجربی چی نیست، چون توضیح این‌که متن‌تجربی چه می‌تواند باشد با ساحت متن‌تجربی منافات دارد.

 تجربه ستیزی3

تجربه؛ آزمودن و بالفظ کردن و برگرفتن مستعمل. (آنندراج). آزمایش و بالفظ گرفتن و کردن مستعمل. (غیاث‌اللغات). ماخوذ از تازی. آزمایش و امتحان. (ناظم‌الاطبا). آزمودن. (فرهنگ نظام) ... (دهخدا جلد14، 1356:387) و در مقابل تجربی آمده؛ آزمایشی، منسوب به تجربه. رجوع به تجربه شود. (اصطلاح فلسفی) قضایای تجربی، قضایایی که عقل به جهت احساس متکرر بدان حکم کند بی‌آن‌که سبب آن را دریابد مانند آن‌که سقمونیا مسهل صفرا است (از کشاف اصطلاحات فنون) (دهخدا جلد14، 1356:388)

می‌خواهم دوباره به برگرفتنمستعمل یا کردنمستعمل دقیق شوید. برای توضیح متن‌‌تجربی احتیاج است که این تناقض درونی کلمه نشان داده شود.

 DemonstrationExperimentبرهان،نمایشتجربی،تظاهرات، نمایش، اثبات/Investigation تجسس، جستجو، جستار، بازجویی، بررسی،تحقیق، رسیدگی/Practical قابل استفاده، سودمند، آزموده، کارکن، کاربردی، عملی، بکارخور، اهل عمل/Proof برهان، دلیل، گواه، نشانه، مدرک، اثبات، محک/Researchتحقیقات علمی، جستوجو، تجسس، جستار، پژوهش/Trial,Testامتحان کردن، آزمایش کردن، آزمایش، کوشش، محاکمه، آزمایش، امتحان، کوشش Experimental(adj)/ Exploratory اکتشافی، کاوشی/Provisional موقت، موقتی، شرطی، مشروط/Tentative به طورآزمایشی، ابتدایی، امتحانی، عمل تجربی/Trial امتحان، آزمایش، کوشش، محاکمه/Experimental evidence/Empirical حریم راه، تجربی/Experiential تجربی/Proved آزموده، ثابت شده، درآمده. ¬به نظر می‌رسد واژه‌ی تجربه در شکل انگلیسی‌اش هم کارکردی دوگانه و متناقض‌نما دارد (و از آن‌جاهایی نیست که بشود ترجمه را مقصر دانست). نگاهی به مترادف‌های این واژه درOxford Thesaurus نشان دهنده‌ی این دوگانگی است. صفت تجربی از تجربه گرفته شده، که در سطح اول دلالت معنای امتحان، آزمایش، کوشش و جست‌وجو می‌دهد. امری که وابسته به حال است، موقتی است. جست‌وجویی که تا زمان به نتیجه نرسیدن معنا دارد؛ جست‌وجویی که به نتیجه برسد متوقف می‌شود و امری است نتیجه داده، ثابت شده، به قطعیت رسیده، حتی قابل استناد. تجربی در سطحی دیگر متبادرکنندهی همین معنا است و از ترکیبexperimental evidence استیفاد می‌شود. در این معنا امرتجربی همان امر تجربه شده است، چیزی است که به نتیجه رسیده می‌توان به آن استناد کرد، سند شده، ثابت شده. چه‌طور امرتجربی می‌تواند جستوجو کند و در تطور مدام به سوی چیزی که هنوز نیست (امر هنوز تجربه نشده) پیش روی کند و در عین حال چیزی باشد آزموده شده و قابل استناد. جالب است که واژه‌ی تجربه و تجربی از معدود واژه‌هایی است که در لغت‌نامه‌ی تزاروس متضاد ندارد. در دستگاه دوقطبی که هر چیز با متضاد خود معنا می‌دهد، درک معنای امرتجربی بی‌متضاد چه طور حاصل می‌شود؟ این تضاد درونی امرتجربی وقتی به متن تآتری می‌رسیم سطح وسیع‌تری به خود می‌گیرد، وقتی بکت دیالوگ‌های پیش‌نابرنده‌اش را درانتظارگودو می‌نویسد متنی تجربی ساخته شده وقتی یونسکو، آوازخوانطاس را بر اساس دیالوگ‌های روزمره‌ی مستعمل آقا و خانم اسمیت در خودآموز انگلیسی/فرانسه‌اش می‌نویسد متنی‌تجربی نوشته شده اما بعد از بکت، بعد از یونسکو، بعد از آرابال متنی که به سیاق این‌ها نوشته شود باز متنی‌تجربی است؟ یا به سیاق یونسکو،بکت، آرابال نوشتن، تجربی بودن را به متن اطلاق می‌کند؟

برای تجربه کردن باید جستجو کرد، همان کاری که تآتر آزمایشگاهی، تآتر محیطی، تآتر زندگی یا بقیه‌ی شیوه‌های تآترتجربی کردند؛ اما برای تجربی بودن باید تجربه‌ی به دست آمده را مستعمل کرد و از همین‌جا است که صورت تناقض‌نمای متن‌تجربی پیدا می‌شود. متنی که بشود ساختارش را کشف کرد و دوباره تولیدش کرد متن‌تجربی نیست؛ وقتی متنی قابل تکرار و تکثیر و آموزش باشد دیگر تجربی نمی‌دانیمش در واقع آن‌چه در امرتجربی شناسه است در چیزی که متن‌تجربی می‌خوانیم وجود ندارد. "اصولن هر نظامی از همان لحظه‌‌ای که استقرار می‌یابد، فرسودگی‌اش هم به واسطه‌ی نیروهای زمانه آغاز می‌شود و هر شیوه‌ی بیانی به محض آن‌که پذیرفته شد، دیگر امروزی نیست و قالب و شیوه‌ی بیان جا افتاده هم مانند هر نظام حاکمی، نظام سرکوب است" (یونسکو 1370:52) متن‌تجربی جای بی‌اتکایی بین آزمودن و غیرقابل تکرار بودن قرار دارد و این تناقض را به مفهوم عامی که می‌سازد سرایت می‌دهد و ظاهرن همین سرمتن‌های تجربی‌اند که تاریخ تآتر را ساخته‌اند. درواقع تاریخ متون‌‌نمایشی تکثیر همین سرمتن‌های تجربی است که بعد از تبدیل به اسلوب‌های جاافتاده به اوج و حضیض می‌‌افتد.

متن‌تجربی دوگانی دیگری هم دارد که قیاسی است. نمایش‌نامه‌های ایبسن از بهترین نمونه‌های نمایش‌نامه‌های خوش‌ساختند اما پرگنت بین نمایش‌نامه‌های ایبسن متنی تجربی است. متنی که تنها در قیاس با متن‌های دیگر ایبسن تجربی می‌نماید. با این قیاس چخوف متنی تجربی در مقابله با نمایش‌نامه‌های خودش ندارد یا نمایش‌نامه‌های یونسکو در اسلوب خودش که زبان به محض تنظیم شدن از گفتار می‌‌ماند و الکن می‌شود، غیرتجربی‌اند. بنابراین می‌شود متن‌‌تجربی را به دو دسته‌ی متن‌تجربی در جلوت تاریخ و متن‌تجربی در خلوت نویسنده تقسیم کرد که در این نوشته بر این باورم که متن‌تجربی حتی وقتی در اسلوب فردی نویسنده هم تجربی است با امرانقلابی پیوند دارد. انقلابی که این‌بار نویسنده بر خودش شوریده.

تآتر آینده تآتر دیدها خواهد بود نه تآتر گفتارها یا تآتر کلمات قصار

آنتونن آرتو

متن‌تجربی و وابستگان دیونیزوس

متن از دوران یونانی نمایش تا دوره‌ی مدرن اساس تآتر بود، همه‌چیز برای بهتر اجرا شدن این فرامین قدسی صرف می‌شد تا آن‌که تآترتجربی برای رهایی از سنت‌های بورژوازی، برای رهایی از سنت‌های تماشاگانی، برای رهایی از سنت، متن را نفی کرد. تشابهات کمی در گروه‌هایی که به تآترتجربی معروفند وجود دارد، شاید تنها نقطه‌ی مشترک همه‌شان کنار گذاشتن متن است. وقتی ارسطو راجع‌به نابودی توسط پیشرفت‌های داخلی5 حرف می‌زند و مفهوم اعمال زیاده از حد قدرت را تشریح می‌کند، فکر می‌کنم که تآترتجربی با اعمال بیش از اندازه‌ی قدرت در حذف یکی از ارکان سازنده‌ی تآتر یعنی گفت‌وگو (یا تقلیلش به کلامی در حد اوراد رمزی) و همین‌طور با اعمال بیش از اندازه‌ی قدرت در به‌کار بردن عناصر بصری، در اختیار گرفتن فضا و سپردن صحنه به بدویت مخاطب (که تجربه‌های موفقی بود و شاید به‌خاطر همین موفقیت بود که تآترتجربی میلی به استفاده از متن پیدا نکرد) خودش را نابود می‌کند.

متن بعد از آرتو که می‌خواست فضا جای زبان را بگیرد چه شد؟ خطوط هندسی‌ای که کوپو بر کف انبار شراب کشید با متن‌ چه کرد؟ رقصندگان بالیایی تعادل کیهان را بازمی‌گردانند اما با متن چه می‌کنند؟ وقتی متن، فقط دستورالعمل اجرای صحنه باشد و به جای گفت‌وگوها بشود یکی از اوراد اعتراف معکوس6مصری را خواند، متن چه چیزی است؟

تآترتجربی تعریف متن‌نمایشی را به دل‌خواه و نیاز تغییر داده، احتمالن دیگر هیچ‌وقت متن به دوران مجد و قدسیت سابق برنمی‌گردد. شاید متن بعد از دوران آیینی7تآترتجربی دوباره بر‌گردد اما بازگشت متن به تآترتجربی به معنای پیدا شدن متن‌تجربی است؟

نمایش‌نامه‌نویس انقلابی حس می‌کند که حرکتش برخلاف جهت حرکت زمانه است

اوژن یونسکو

 انقلاب8 سفید

امر انقلابی زاییده‌ی اجتماع و شرایط طبقاتی اجتماع است، از انقلاب فرانسه تا ایران؛ این زمینه‌ی اجتماعی شاید اولین‌ چیزی باشد که بخواهم از پسله‌ی کلمه‌ی انقلاب بردارم (واقعن حذف اجتماع از متن‌تجربی‌ای که در تآترتجربی دنبالش بگردیم، شدنی است؟)9 و انقلاب مستتر در متن‌تجربی را نه به معنای مصطلح تغییر بنیاد نظام اجتماعی یا حتی آن‌گونه که تروتسکی می‌‌گوید، طغیان علیه کاست ادبی قدیم، فرض کنم. وقتی نخواهیم به این سوآل جواب بدهیم که متن "در پیش‌رفت تاریخی جامعه و یک طبقه چه جایی اشغال می‌کند؟" (تروتسکی 1385:18) امر انقلابی در متن را به عنوان حوزه‌‌ی اعمال اراده‌ی طبقه‌ای بر طبقه‌ی دیگر نفی کرده‌ایم و این جایی است که می‌شود انقلاب را کلمه‌ای عور و در خدمت موضوع نگه داشت. انقلاب تآترتجربی انقلابی هم‌چنان طبقاتی بود اما انقلاب متن‌‌تجربی انگار با فراموشی نظام طبقاتی حاصل می‌شود. امر انقلابی در حوزه‌ی متن، انقلاب در اجتماعی بی‌طبقه‌ است. شورش در بهشت مارکسیست‌ها.

دومین چیزی که کلمه‌ی انقلاب با خودش می‌‌‌آورد و نمی‌شود از آن صرف‌نظر کرد، گذشته است. (اصلن چرا انقلاب را به متن‌تجربی چسبانده‌ام که حالا باید از همه چیزش صرف‌نظر کنم؟) انقلاب، شوریدن بر سنتی است که اخته شده، دیگر توان بازسازی خودش را ندارد یا آن‌چه می‌سازد بهتر از خودش نیست. لویی شانزدهم است بعد از لویی پانزدهم. در زمینه‌ی اجتماعی انقلاب لاجرم موجب قطع گذشته است اما ادبیات پیوستاری بی‌انقطاع است و حتا فوتوریست‌ها برای نفی هرچه در گذشته وجود دارد باید گذشته را بشناسند؛ تآترتجربی اما رویه‌ی دوگانه‌‌ای را در برخورد با گذشته در پیش گرفت، از طرفی با همه‌ی سنت‌‌های تآتری به مخالفت پرداخت و از طرف دیگر یافته‌های خودش را به عنوان سنت‌های جدید تآتری قدسی کرد. از آرتو که متن را حذف کرد تا میرهولد که می‌خواست بازیگر را حذف کند همه‌ی سلسله‌ی آدم‌های تاثیرگذار در تآترتجربی احترام به گذشته‌ را فهمیده بودند ولی آن را در کاستی که تآتر برساخته‌شان در آن پیچیده بود، حرمت می‌‌گذاشتند. "در حقیقت یک کار تجربی که رشد ارگانیک و منظم داشته باشد نه رشد متناوب و بی‌نظم، تنها در پرتو دستاوردهای دیگرانی که در آن زمینه فعالیت داشته‌اند امکان‌پذیر است."(روز اوانز 1376:98) این احترام به تاریخ خودی سوی نوع‌پرستانه‌ی تآترتجربی را هویدا می‌کند؛ متن‌تجربی احترام کاستی ندارد و برای پذیرفته شدن کلونی هم‌سانان نمی‌سازد، متن‌تجربی یکه‌گی‌اش را از انقلاب بر علیه یکه‌گی‌ متن‌های دیگر کسب می‌کند.

متن‌تجربی چی نیست

"تآتر مکانی است که در آن بازیگر متن مکتوبی را برخوانی میکند و با حرکت های معین فهم متن را آسانتر می کند. با چنین تفسیری، تآتر ابزار مفیدی است در خدمت ادبیات نمایشی" (گروتفسکی1383:44) برای آن که تآتر در خدمت تآتر باشد نه چیز دیگری، تآترتجربی متن را کنارگذاشت و سراغ چیزهای دیگری رفت ولی هنوز چیزی بهعنوان متنتجربی تولید نکرده.

شاید متن‌تجربی، متنی است که باید بدون بستر اجرایی‌اش تعریف ‌شود. متن‌هایی برای خوانده شدن، متن‌‌هایی برای صحنه‌ی خالی یا متن‌هایی برای سینما و تلویزیون. این‌گونه‌ی متن شباهت بی‌انکاری با ریشه‌های ادبیاتی‌اش پیدا می‌‌کند یا خوارمایگی تصویر متحرک شدن را می‌گیرد و برائت از همین پسینه و پیشینه است که متن برای دوباره پذیرفته شدن در صحنه به امرانقلابی پیوند می‌خورد.

سنجه‌ی این‌که با مشارکت تماشاچیان در ساخت متن و القای شرکت در مراسم آیینی چیز بهتری حاصل می‌آید یا این‌‌که تآترتجربی با استفاده از عناصر فرامتنی به متنیتی بسیط‌تر برصحنه می‌رسد که بر متن پیش‌‌نوشته اولی است (و این‌که واقعن اولی است؟) را نمی‌شود با گیشه و فروش و مخاطب‌سنجی تعیین کرد (نه تآترتجربی سراغ سالن‌های بورژوازی رفت نه بورژوازی میلی به کارگرانی داشت که نوشکین برای‌شان نمایش می‌داد) بنابراین معیارهای اندازه‌گیری برای توفیق تآتر بدون متن وجود ندارد. هنوز نمی‌دانیم شرکت کنندگان در راهپیمایی برای صلح در نیویورک به تهییج گروه نانوعروسک و غول/عروسکهاشان آمده بودند یا پیترشومان از موج اعتراضات علیه جنگ ویتنام برای علم‌کردن عروسک‌هاش استفاده کرده؛ تآترتجربی تا امروز هیچ پیشنهادی برای جاگزینی متن نداشته و خودش در شرایط مختلف دچار شیءوارهگی10 متنی شده.

در دورهای که گروتفسکی بازخوانیهای از متنهای کلاسیک را تجربه میکرد؛ تآترتجربی متنهای کلاسیک را نیمخورده میگذاشت و وقتی حرکت ناخودآگاه سوررئالیستها از ادبیات و نقاشی به ادبیات نمایشی نشت کرد (یا کسانی که زمینههای مشترکی داشتند و آثار بینارشتهای میساختند سراغ این جور متن آمدند) اصطلاح متنتجربی به متنی اطلاق شد که با این شیءوارهگی نوشته شده باشد. برای القای مفهوم متنیت در این متنها راهی جز نشان دادن بخشی از متنی که توسط رابرتویلسن اجرا شده پیدا نکردم.

 

fry fishly abend amend

fly fishly a men a bend

find fightly den

fight fright dem

demmon

fish freely an end

flee feetly un end

feel fleshly a mend

fry flight amen to a men

a don't

a men

 Hoota (Pasquier 214:1978)

(و اگر اسم شخصیت‌ها شما را به یاد شخصیت‌های پژوهشی ... عباس نعلبندیان می‌اندازد در این توارد شریکیم)11 یا این متن

 

Quindigital havenues satellite latitudes

Tyrantular encapsulation castling cavity wavebreak

 

 Cavity coveting coloring covering classically cannoning

 Choruses quiver slip stop slap cachle kick wavebreak

 (Pasquier 215:1978)

 به نظرم متن تجربی شیءواره نیست و اساسن نمی تواند توسط شیءگراها تولید شود.

متن بیتآتر یا تآتر بیمتن سوای اینکه ارزشمند و بیارزش است، پدیدهای است که با تآترتجربی شکل گرفته و این تکیه بر شیئیت متن از آنجا حاصل میشود که جریانهای تجربی سعی در تقلیل همهی عناصر تآتر به انتزاع عناصر دارند تا به مفهومی پالودهتر از تآتر برسند یا به قولی سعی در تآتریکال کردن دوبارهی تآتر دارند. یکی از سادهترین راههای تآتریکالیتهی دوبارهی تآتر حذف متن، یعنی عنصر اولیه و باستانی تآتر است و به جای این حذف تآترتجربی همیشه چیزی گذاشته؛ زبان قراردادی کاتاکالی (که خودش متنی در سطحی دیگر است) زبان انتزاعی نور، زبان حسی رنگها، زبان ریاضیوار موسیقی؛ ظاهرت تآترتجربی با حذف متن ادبی، متنهای دیگری را احظار یا تشدید کرده و این جایگزینی را تبدیل به شناسهاش کرده. همینجا است که به نظرم رفتار شیءگرایانهی تآترتجربی با متن شروع میشود و شیءگرایی بهخاطر آنکه رفتاری گلهوار   و گروهی است با امرتجربی منافات دارد.

شیءگرایی دیگری که انگارهی متن تجربی را ساخته، تآترتجربی از ادبیات قرض کرده؛ در جریان تسلطزدایی از نویسنده و شراکتی که به خواننده در خلق اثر تفویض شده (یا توسط خواننده اخذ شد) متنهای تآتری هم چندصدایی شدند. اگرچه زمینهی مناظرهی بین عقاید و نظرها در متنتآتری وجود داشت و دیالوگ بهعنوان اساسیترین وجه متن، نمایی دموکراتتر از سایر گونههای ادبی به متن تآتری میداد اما متنهای تآتری همسان متنهای ادبی جایی برای مخاطب نداشتند و تماشاگر امکان پیشبرد و همراهی نداشت. تآترتجربی با اینکه امکان مشارکت به تماشاچی تآترش را داده بود، هنوز متن را بهعنوان عنصری صلب بیتغییر نگه داشته بود. نفوذ مخاطب در ادبیات بود که تآترتجربی را به صرافت مشارکت دادن تماشاچی در تولید و تغییر متن انداخت. سالهای طولانی سلطهی تآتر تخاطبی اما افراطی درپی داشت؛ شکل جدیدی از اجراهای تجربی انجام شد که نه توسط کارگردان و بازیگران بلکه توسط تماشاچیان ساخته میشد. اینبار به بهانهی مشارکتخواهی متنتجربی تبدییل به هیچ شده بود. اگر ادبیات با تغییر زاویه دید، راوی نامطمئن، داستانهای تو در تو و حذف بیانجامی کلاسیک سعی در مشارکتخواهی داشت تآترتجربی هیچ را به مشارکت گذاشته بود. به نظرم این برخورد تآترتجربی با متن با همهی بداعت و نامنتظر بودنش، موجب تولید متنی تجربی نمیشود یا محتاطانهتر باید بین متنی که مشارکت در ساخت میطلبد تا متنی که توسط مخاطب ساخته میشود تمایز قایل شد.

متنتجربی چی هست؟

نمیدانم.

هنوز نوشته نشده.

 

پی نوشتها

1 Binary oppositions

2 "شاعر و نمایش‌نامه‌نویس می‌توانست به هر تعداد که می‌خواست اشخاص درجه دوم را وارد داستان کند. چنین اشخاصی که این‌گونه نقش‌‌های فرعی را بر عهده می‌گرفتند معمولن پاراخوریگیماتا می‌خواندند که معنی تحت‌الفظی آن هزینه‌های اضافی خورگوس یا سرپرست گروه است."(رز 1372:201)

3 Counter experience

4 "شخصی بازیگران (نمایش) را وابستگان دیونیزوس نامید ولی آنان خود را بازیگر می‌نامند. هر یک از این اصطلاحات استعاره‌ است، یکی قصد دارد بازیگران را سخیف کند و دیگری آنان‌ را تجلیل می‌نماید." (ارسطو 1371:201)

۵ "هنگامی که من از نابودی به توسط پیشرفت‌‌های داخلی یاد می‌کنم، به این حقیقت رجوع می‌نمایم که تمام تشکیلات حکومتی، به استثنای بهترین آن‌ها، به سبب این‌که به اندازه‌ی کافی اعمال نگردیده‌اند، یا زیاده از حد اعمال شده‌اند، نابود گردیده‌اند. به این ترتیب، دموکراسی قدرت خود را از دست می‌دهد و بالاخره به اولیگارشی منجر می‌گردد و این تنها به جهت نقصان در اعمال آن نیست، بلکه این وضع در اثر اعمال زیاده از حد هم می‌تواند ایجاد گردد." (ارسطو 1371:38)

6 Negative confession

7 شاید بهتر باشد که منظورم را از دوران آیینی تآترتجربی توضیح بدهم. روز اولی را فرض کنید که برای نخستین بار تسپیس خواست سر و صورتی به سرودبزنر بدهد. آن‌‌روز تآتر یا در واقع تراژدی چی داشت؟"سنت لیریک مخصوص هم‌سرایی را در اختیار داشت که در عصر وی تکاملی چشم‌گیر یافته و با مراسم پرستش خدایان و از همه بیشتر با کیش دیونیزوس پیوند یافته بود."(رز 1372:189) وزن ایامبیک سه بخشی که بیشتر از اوزان رایج به گفتار عام نزدیک بود و به درد گفت‌وگو نویسی می‌خورد و اسطوره‌های المپ؛ دیگر برای شفقت و شقاوت و قربانی صحنه‌سازی نمی‌شد و تراژدی از شکل آیینی به شکل نمایشی‌اش تغییر می‌کرد. در این دوره تآتر دوره‌ی آیینی خود را پشت سر گذاشته بود و صحنه‌ی محراب قربانی محل تکیه زدن هلن شده بود و در همین دوره بود که تراژدی/تآتر نیاز به متن پیدا کرد. مقایسه‌ی این امکانات با چیزهایی که تآترتجربی امروز دارد به نظرم می‌آورد که تآترتجربی (لااقل آن‌بخشی که من می‌شناسم) هنوز زبان گفت‌وگویش را پیدا نکرده یا نیاز به متن را حس نکرده بنابراین تآترتجربی را در دوران آیینی‌اش فرض می‌کنم و پیش‌بینی می‌کنم که بنا به نیازی که تآترتجربی خواهد داشت متن به آن برگردد.

۸ انقلاب؛ برگشتن (منتهی الارب)(ناظم‌الاطبا)(اقرب‌الموارد).بازگردیدن (ترجمان‌القرآن‌الجرجانی).برگردیدن و واژگون‌شدن و برگشتن از کاری و حالی. (غیاث‌اللغات)(آنندراج) واگردیدن(تاج‌المصادربیهقی)(مصادرزوزنی)(مجمل‌اللغه). تحول. بازگردانیدن (مجمل‌اللغه). برگشتن از کاری. (مویدالفضلا) (دهخدا جلد8، 1356:431)

9 چه‌طور می‌شود از تآتری که بورژوازی را موجب رشد تآترصحنه‌ای می‌داند و در تقابل با تآترصحنه‌ای هر کاری می‌‌کند تضاد طبقاتی را حذف کرد؟ نوشکین در نمایش 1789 با حذف روبسپیر و دانتون و نشان دادن انقلاب فرانسه از دید مردم عادی در تاریخ‌های بورژوازی تردید می‌کند؛ تآتر‌تجربی حتی در حذف مراتب طبقاتی‌‌اش به مناسبات بورژوازی حمله می‌کند، بورژوازی‌ای که بعدازانقلاب با نشا‌ن‌دار کردن دانتون و روبسپیر و دادن القاب بت‌فاسد و فسادناپذیر به آن‌ها انقلاب را در شخصیت آن‌ها و داستان‌‌های آن‌ها خلاصه کرده و توده‌ی مردم را نادیده گرفته.

10 Fetish اصطلاحی است که از بارت وام گرفتهام. با بارجنسی مستتر در کلمه، معنای دم دستیای که برای Fetish و Fetishism و Fetishist میشود در نظر گرفت باید چیزی شبیه بتواره و بتوارهگی و بتگر باشد اما با کمی تامل معنایی که بارت از آن استیفاد میکند ارجاع به چیزهایی دارد که مثل اشیا مقدس جادویی و چشم نظرها دست به دست می گشته و در دورهی مدرن بدل به کالاهای روزمره شده؛ کالا و اشیای مقدسی که تغییر میکنند و در چرخهی مصرف دوباره قدسی میشوند. سویهی جنسی این کلمه هم شاید در لذت پنهان تغییر مدامی باشد که برای انطباق با این الگوی مقبول عام انجام میدهیم. بنابراین معادل شیءواره و شیءوارهگی و شیءگرا را برایش انتخاب کردم.

۱۱ این توارد، ادعای انتحالی علیه نعلبندیان نیست. تنها دلیل اینهمانی دو متن شیءوارهگی هر دو متن در زمانهای تقریبن یکسان است. ویلسون این متن را در 1970 نوشته و پژوهشی ژرف و سترگ و نوی نعلبندیان را آوانسیان 1969 در جشنهنر اجرا کرده و اگر تقدمی باشد با نعلبندیان است.

 



:: برچسب‌ها: مقاله