جهود توام که شنبه‌ها تعطیلی ناخن‌خشک لاک صورتی

جهود توام که شنبه‌ها تعطیلی ناخن‌خشک لاک صورتی

نیمی از شهر با نیم دیگرش دعوا می‌‌کند

شب بی‌خیال ماه شده

جمعه‌شبی که صبح باید کارت زد

از پله‌های اداره بالا رفت

هفته‌ای را دوباره تا پنج‌شنبه پرونده مهر کرد‌

روی تخت نشسته‌ای و به انگشت کوچک پات لاک می‌زنی

/ 10 نظر / 12 بازدید
هیوا ایل

سلام و بالاخره خسته نباشید. بعد از مدتها اینجا چیزی جدیدی برای خواندن پیدا شد. من اولم. توی همان اولین لحظه ها. و این یعنی دروغ نگفتم و تند تند سر می زدم.

ف دال

سطر اول معجزه است، بقیه معمولی است. سطر اول وعده به ظهور قریب شاهکاری می دهد که نیست!

کرامت

سلام.بنیادسینمایی فارابی دوره 10روزه باهم نبودیم؟

هیوا ایل

دوباره سلام خیلی حیف شد که به مهمونی نیومدید. جایتان حسابی خالی بود. بچه ها همه دلشان برایتان تنگ شده بود. غیبتتان هم شد. همه دوست داشتند بدانند پسری که آن سالها هر وقت گم می شد باید وسط دخترها پیدایش می کردند حالا چقدر تغییر کرده است. فقط با آقای تراب زاده بود که می شد فهمید چقدر زمان بر ما گذشته. خبر چاپ داستانتان هم به کسانی که نمی دانستند دادیم. قرار شده از این به بعد هرماه و یا هر فصل قرار بگذاریم و بچه ها همدیگر را ببینند.

...

درود به محمد عزیز و خوب . . . چطوری محمد جان من خودمو معرفی نمی کنم ببینم یادت می یاد کیم ... آقا دلمون تنگید کجایی یه ژیغامی پسقامی. . .

علی حسن زاده

سلام دوست عزيز به روزم با شعر«حوض خون» و بي صبرانه منتظر حضور شما هستم موفق باشيد وشاعرتر خداحافظ.

نگار

یادته به من میگفتی جهود؟[نیشخند] یه جهوده که یه روز تهوع گرفت بعد فرداش مرد.اتفاقا کچلم بود[لبخند] خیلی وقته که دیگه شما رو هم نمیبینم