زير سيگاری پر از دعوای شبانه

سيگاری که می سوزد

نه انکار می کند، نه دست مرا می گيرد

سکوت را به گوش زنی می خوانم

که شعرهای ذوقافيه ی عربی می گويد

اما چيزی از حرف های من نمی فهمد

زير سيگاری بر می گردد روی فرش

سوءظنی روی گل بوته های لاکی

دروغی مکشوف کنار لچک

عشقه ای که دور ترنج پيچيده بود پاک سوخت

يادگاری از اين شب خراب

برای خراب کردن باقی شب ها

کلاغ ها دروغ نمی گويند

تو را با کسی ديده اند که شبيه من نبود

و زن شعرهايش را دوباره می خواند

با سوزنی که روی دروغ هاش گير کرده بود

يکی می خواهد اقرار کند، نصفه خاموش می کنی

يکی خاکسترش را با انگشت پخش می کنی

يکی هر چه کبريت می کشی روشن نمی شود

و شب تمام می شود

وقتی چراغ را خاموش می کنی

و شب فراموش می شود

وقتی پيراهنت را می کنی

و امشب اصلا چيزی نبوده

جز عشقه ای سوخته دور ترنج

که دليلش فراموش می شود

/ 10 نظر / 73 بازدید
مرتضا

گاهی سيگار می زدی و گاهی عشق می کرديم / داری کار می کنی محمد / زيبايی . من با خبر هايی از پرتقال های خونی و قلب مکانيکی من

آرش اله وردی

سلام.سال نو مبارک.شعر تیتراژ از کی بود؟حرف نداشت.مرسی

محمد

سلام محمد طلوعی عزيز آدرس وبلاگ را که روی يک کارتن نوشتم به زور پيدا کردم و خواندم و آمدم. شعر بالای وبلاگ همان بود که می خواندی و آشنا ولی آخرين پست را نخوانده بودی يا من نشنيده بودم. آها فکر کنم برنده شدی تهران نه؟ تبريک می گم. به خاطر اون بخورد هم گفتم بگم فکر نکنی که مشکل خاصی داشتم...همون چيزی که بهت گفتم بهترينشه.. خوش باشی و هميشه شاعر بای

حسين نوروزي

سلام. شهرام زنگ زده بود و دنبال تو می گشت ... درباره حق الزحمه ويرايشی که کرده بودی ... شماره هم نداشت ..اگه اين جا رو خوندی ، يک زنگی بزن به شهرام رجب زاده ...فدا

سلام

سلام عزيز خوب باشی من ين شعر رو رداشتم و قبلا خونده بودم اهل نظر دادن اين جوری نيستم در ضمن من کارای قبلی تو رو بيشتر می پسندم تا بعد

اکبر دلاور

سلام آقای طلوعی دلاور هستم، دو سالانه ادبی.یادت اومد؟ شعر خوبیه، البته من اشعار کتاب خاطرات بند باز را بیشتر دوست دارم.مخصوصا شعر "مقصد، فرانکفورت "و "از بوسه ی فراموش...".واقعا خوبند. خوب کار جدید چی داری؟ خوشحال میشم به وبلاگ من سر بزنی،البته من در زمینه ی شعر آماتورم. با اجازت از وبلاگم به وبلاگت لینک میذارم. راستی من هر چقدر سعی کردم نتونستم آرشیوا را ببینم.

مزدک

سلام .پسر .می تونمبگم بيش از ۱ ساله از هم خبر نداريم . از برخی از بچه ها جويای احوالتمی شم .اما اونام بی خبرن از تو. به وبلاگمنو بابا سر بزن . ۱ مقدار شعرات از شعر فاصله گرفتند . ؟

محمد باقر حاجيانی

سلام به روز نکردی که؟ نمی دونم شايد اشکال از اين پرشين بلاگه ولی من هنوز همون قبلی ها رو می بينم. بعدش چه کسی گفت خوشم نمی آيد و چرا تو بايد متاسف باشی؟ مهم اين است که هر کس کار خودش را می کند و ان که غربال دارد از عقب می آيد بای

دلاور

سلام آقای طلوعی من چند تا شعر جديد گذاشتم خوشحال ميشم سر بزنی راستی خيلی وقته آپ نميکنی.