**اگر در قصر شیرین نمیری کنار دانوب پیدایت می کند**

چشم هایش را در دستمالی پیچید

توی آب انداخت

و چیز هایی که دیده بود

همه را فراموش کرد

*

دهان زن را دوخته اند

از بیستون صدایی اگر بیاید

جیغ کشیدن نمی تواند

ای تیشه های بی بازو

شعرهای منتظر

از دست شاعران خسته بریزید

عشق محال است که فرهاد می شود

زن جیغ کشیدن نمی تواند

اگر میان معرکه ی خسرو

فرهاد سر زده و بی خبر بیاید

*

در رستورانی کنار دانوب

قرقاولی برشته ایستاده روی میز شعر می خواند

از درخت شنیده

درخت از آب

و مرد که چشم هایش را به سفید رود انداخته

زیتون های گیلاس مارتینی اش را می چشد

دیر است

برای او که بجنبد و از جادوی شعر فرار کند.

/ 5 نظر / 11 بازدید
نيروانا

يه کامنت گذاشتم نرسيد..سلام. خوبی؟عيدت مبارک. چيور را فرصت نکردم هنوز امتحان کنم.يه کم منگم اين روزا ( البته مث هميشه منتها يه کم بيشتر) زندگی شهری را هم اگه فرصت کنم حتمن ميرم بدر ميگيرم. در مورد وبلاگ هم خوشحالم که دوباره مينويسی.پسوردت را ميل بزن حتمن روبراهش ميکنم.فقط بگو چه رنگی دوست داری. در مورد شعرت هم بعدن ميگم...فعلن!

ali

سلام و عيدت مبارک!عنوان شعرت ....اگر در قصر شیرين نمیری........معرکه بود !!

remo aliani2

قصیه ی شیرین و فذهاد را قصه ای فرض کن، نشستن کنار رود، شعر گفتن، ارتباط بین دو رود دور را هم مثلا واقعی. توقعی که من از شعر دارم جدا شدن هر چه بيشتر از کل واقعی است. يعنی کلمات محمل انسجام نباشند و بنابر اين در عين اين که کنار هم اند از هم جداند. و اين ربط- بي ربطی انرژی وحشتناکی را در شعر تزريق می کند. در شعر، لینکی که کلمات به طور تجربه ناشده ای به هم و بیرون و ...میدهند ما را دچار لذت شدید تعلیق مندی شعر می سازند. لذت لمس فضای خالی-ناخالی.و در نسبت بینامتنی یا قصه ای نیز تلاش من در تطبیق اشخاص یا مکان های متن پیشینی با متن حال ، ناکام می ماند. ناکامی ای که«شیرین» است. و خلاصه این که اینها توقع من در زمانی که آن بالا سمت چپ آمده و بر صندلی غریبه و چوبی است. و ارادت.

remo aliani2

سلام و سال نو و با شتاب می نويسم که روانشناسی گشتالتی بر این است که در دریافت از ذرات معدود به کلی ساخته شده از ذراتی بيشتر می رسیم . دوست داری اسمش را بگذار کل. وقتی می گوييم از ذرات معدود به کل می رسيم، این فرض را داشته ایم که قبل از مواجهه با ابژه، کل را تجربه کرده ايم. اين تجربه می تواند متنی، قصه ای،‌ يا واقعی( کاربرد این کلمه با مسامحه است چون واقعی بیشتر شیوه مالوف برخورد با برون متن است) باشد.

نرگس موسوی

خیلی شبیه یک داستان بود جمله ها همگی کامل و پشت سر هم ولی موفقیت از ان شماست. ممنون