ابلومف

واقعا نمی تونستم این چند وقت چیزی تایپ کنم.این شد که چیز جدیدی نبود.




تو اتفاق عجیبی افتاده بودی
از بالای این همه پنجره
ین شعر بیست و دو ساله (نگفته بماند که بهتر است)پرت می شود
در روزنامه ای صبح (شرح می دهند)و عصر (تفسیر می کنند) اختلال حواس تایید شده
گاهی به جای خانه سینما می رفت(جای خالی تو را بلیط می خریدم نترس)
و دست روی دست می گذاشته(چرا گذاشتم؟) تا فیلم تمام شود
...........نشسته در پنجره ی عقبی
شعر (از بالای تو افتاده ام مگر)
از کدام پنجره دست تکان می داد؟
یادم نیست
یادم رفت (ببیند چه خبر است)
به احترام شعرها ی نگفته
کسی را در قطعه ی هنرمندان دفن نمی کنند
...


ادامه ی این شعر را گم کرده ام.




باقی طرح فیلم نامه ی نصرت را شاید فردا بنویسم

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parsa

جالب بود موفق باشی

fatemeh

محمد خان برای تايپ حرف ی شيفت را نگهدار بعد تايپ کن!

حامد اريب

اصلا فكر نميكردم تو جانور را توي اين برهوت ببينم!!واسه ام جالبه !! باز هم به من سر بزن!

احمد

سلام رفيق / شعر... هي بدك نبود / يعني خوب بود / نمي دونم / دلم مي‌خواد باز بخونم / دوستاي تازه‌ت مبارك / اما چرا نمي‌دونن كه تو متاسفانه هنوز زنده‌اي؟ / خواهمت ديد / زياده قربانت / احمد.

آرش توکلی

جنگجويی که نجنگد و شکست بخورد به درد سينما نمی خورد...سينما آن لحظه تعليق و جنگ را می خواهد که نصرت نداشت،دريغ و افسوس را بگذار بماند برای کاغذ...چشمان حريص سينما تصوير می بلعد برادر...خاکستريهای ته مانده بر نقره ای سينما ديده نمی شوند.

fatemeh

سلام!من از چی خبر ندارم؟؟؟؟راستی سارا خوبه؟شنيدم ازدواج کرده اگه راسته،از قول من بهش تبريک بگو!

hani

سلام دوست من.هزارو هفتصد هشتصد تا شرمنده که نتونستم زود تر سر بزنم.موفق باشيد.بازم به اطاقک چوبی بيايد

احمد

سلام رفيق / هـ...ـي بلاگ يه نويسنده‌ي (نوپا!!!) بايد همه‌اش تازه باشه / تنبل, تنبلي نكن!!! / جالبه كه اين‌صفحه‌ها جاي خاله‌زنك بازي و تبريكات عقد و عروسي هم بشن / ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ / زياده قربانت / احمد.

حضرت مسيح

خوبی سيد؟ گفته بودند با برف زمستان می آيی! ديدارت سالی يک بار غنيمت است... نه بيشتر.