سربازی در مرخصی دو ساعته

در انتظار پنج شماره‌ی انفجار نارنجک

 اسم تو را از هزارویک می‌شمارم تا بکشم یا کشته شوم

 در پست‌های شبانه اسمت را روی کیوسک نگهبانی می‌کنم

روی تخت آسایشگاه

 روی قنداق تفنگم

هر صبح‌گاه به پرچم و آب و خاک و اسمت قسم می‌‌خورم

همه‌ی این‌ها دو سال طول می‌‌کشد

بعد اسمت، مثل همه‌ی اسم‌ها می‌شود

لبت مثل همه‌ی لب‌ها

شعرم مثل همه‌ی شعرها

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی حسن زاده

سلام دوست گرامي... به روزم با شعري و منتظر حضور شما بي صبرانه... خداحافظ

فر ید

...اسمت مثل همه اسمها لبت مثل همه لبها اما هیچ وقت فراموش نمیشوی اسمت را روی قنداق تفنگم روی کیوسک نگهبانی یا شاید... کجا نوشته بودم؟

ilia

سلام بر محمد ! آمدم داستانی بخوانم اما دریغ . فرصت نمی کنی ؟ چقدر دیگر مانده ؟ به هر حال موفق باشی و اگر سربازی با حال خوش بگذرد .

ف

شعرت مثل همه ی شعرها .... هنوز نه

امین احمدی تبار

ویلاگ قشنگی داری : بیا و از وبلاگ من سری بزن دیدنش ضرری نداره اگرم خواستی میتونی نظر بدی

محسن عباسپور

سلام با حرفی که توی شعرت داری مخالفم. ولی طرحت رو خیلی خوب تراش دادی. ممنون...