**شبی که در مونپارناس غیب ات زد، تا صبح روی بام نشستم**

از پنجره ی اتاق ام چه ها که نمی بینم

دستی به شب نرسیده پس می کشد

دامن اش را

از روی شهرهای ندیده می پرد

دست دور کمر کسی

که منگ

یا مست می زند

پنجره ی اتاق دید درستی ندارد

باید روی بام بروم

تا وقتی هوس کند از شهر برود

لباس زیراش را ببینم

نمی خواهد دامن اش را بکند

کافی است بطری مونتراشه اش راتمام کند

وبپرد.

/ 7 نظر / 11 بازدید
raha

دستهایم زن شده اند/ لوند و طناز/ و من مردانگی ام را/به خودم اثبات می کنم.....این و نوشتم که فکر نکنی فقط خودت شاعری!!! اینه!!

محمد

داداش مهم اينه که به تونی به يارو ثابت کنی که با اون دست های لوند و تن ناز طناز فکر نکنم شدنی باشه.

نارا

و اکنون آن زمان در رسيده است که من به صورت دردی جانگزای در آيم، درد مقطع روحی که شقاوت های نادانی ، آن را از هم دريده است.

Ahmad Zahedi

سلام رفيق/خسته نباشی/اسباب افتخار من اين‌که سينمامتن را می‌خوانی/شعر زيبا بود/موفق باشي

Aaso

سلام. سال نو مبارک. دوست داری توی کشور هلند ادامه تحصيل بدی؟؟ بيا به من سر بزن !!! من کمکت می کنم ...

سیدعلی

از شعر لذت بردم. چيز ديگری نمی توانم بگويم.