دو شعر از کنستانتین کاوافی

تکراری

 

این روزهای خسته‌ی تکرار

این قطار وامانده‌ی روزهای شبیه هم تکراری.

اتفاق‌های همانند که همان‌اند

و باز همان‌ساعت‌ها سر راه‌مان می‌آیند

 

ماه که می‌گذرد ماه بعد

فهم آینده‌ چه آسان است

همان کسالت درگذشته

فردا جایی می‌رودکه اصلن شبیه فردا نیست.

 

 

استغاثه

 

دریا، دریانورد را به ته کشید

مادرش، از ترسمباداهای سرنوشت

شمع بلندی روشن کرد پای مادر مقدس

گوش خوابانده به صدای باد

دعا می‌خواند که زودتر برگردد

 

مادر استغاثه می‌کند،

شمایلِ مغموم گوش می‌دهد

این زاری برای کسی است که برنمی‌گردد.

 

 

 

 

برگردان

فرزانه دوستی

محمد طلوعی

 

/ 9 نظر / 24 بازدید
ایلیا

آفرین به هر دو .

behrooz

زیبا و قابل تعمق موفق باشید

سپید

سکوت به نشانه احترام

سمیراحمد | احمد

استاد آن داستان "تابستان 63" را هم اینجا بگذار تا بخوانیم. برنده جایزه داستان نویسی صادق هدایت، انشااله مبارکت.

ح.گ

متوجه منظورتان نشدم . ایده ؟

ح.گ

کامنت را یادم آمد . اما متاسفانه ایده را نه . می دونید چند وقت پیش بود ؟

دختر خاله

Ey VaL PeSaR KhALe :X