ترسی با من است که پيش از من به دنيا آمده

ترسی که دستم را می گيرد

از چشم های تو می گذراند.

/ 9 نظر / 14 بازدید
حسین نوروزی

سلام خوزه ! چه گونه ای؟ من هم هستم با روزگار دست و نرم پنجه می کند مرا بدجور با همان کيفيت و همان داد و قال . تعريفی نيست هيچ چيز .... تو خوب باش که بخونم ازت اين جا ... لينک می دم که باشی کنارم /ت.

حسین نوروزی

به حرفات فکر می کنم . موافق ام البته ...فقط مصداق حرفت ( شعر من ) رو هنوز قبول ندارم ..ولی حرف دارم..می زنيم....

مرتضا

با محمد همه چيز مي چسبد / شما از آخرين تانگو قابل پيگيری هستيد / دلم برای همه چيز از خاطرات چسب است

ياسيكا

طلوع . طلوع . طلوع . دلم خيييييييييلی برات تنگ شده طلوع . وسط يه عالم کارا و روزا يادت می افتم. وقتی شعر می خوندی . وقتی بهتر از همه گوش می کردی... captain ! oh my captain

عليرضا

سلام ترسی با من است /اين پارک های با نيمکت های اضافه /و تاب های معلق ميان اسمان ذهن سنگ ريزه های محکوم..... به من سر بزنين

oham

ترس... چه ترس نترساننده ای!گول ظاهرش نخور! //موفق باشی.

مرتضا

سلام / می خواهم ببينم نظرت را به چای سرد چيست . می چسبد . نمی چسبد . ............http://coldtea.blo