مفتاح در‌های بسته‌ای وقتی که لب‌هات را می‌مزی

مفتاح درهای بستهای وقتی که لبهات را میمزی

 

شمشیر می‌کشی و بیداد می‌کنی

از خیل سواران پشتهای

که کشتهای به اشارهی انگشت

در زمزمه‌هات چانهبازاری میکند خالچانهات

با عطر شبگیر شانه‌ات آغوش که می‌دهی

خنجر کند شده با زنانگی‌ات می‌جنگی

حصار حصین گرد ارض موعود

جنگ بر سر تو بود نه هیکل داود

که با اراده‌ی سخن در لب‌هات هیکل‌ها می‌ریخت و می‌سازید

در خط‌های دستم دنبال مردی می‌گردی که نیست

هروله می‌کند در سعی صدا کردنت

به زبان نمی‌آید و نمی‌‌افتد از دهن

اسمت که مفتاح همه‌ی درهای بسته است

فتح‌الفتوح نمایان

 

قصد تو کرده‌ام با لشکری به عدد ریگ

شمشیر بین ما است بیت‌المقدس من

جنگی که می‌کشدم در آغوشت

وگرنه عشق ما را نمی‌گذاشت

 

 

 

/ 22 نظر / 90 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه اختصاری

(((ببخشید دندانتان توی گردن من است!))) سلام دوست خوبم! به روزم با کلی شعر و مطلب و خبر و ... (((به چیزهای قشنگی که هست فکر بکن!!))) ....الف. لام. میم.... «مهدی موسوی» بودن غمگین است! ....الف. لام. میم.... ميمون، به دُمت نگاه كن! ....الف. لام. میم.... «PMS» مخفف وضعيت پست مدرن «Post Modern Situation» نيست بلكه ... ....الف. لام. میم.... «همين است كه عقل من ادراك مي كند» «شمس» دارد زندگی ام را زیر و رو می کند ....الف. لام. میم.... PLOP! او داشت قِل مي خورد! ....الف. لام. میم.... شماره چهارم فصلنامه‌ی همين فردا بود چاپ شد (به زمان با دید غیرخطی نگاه کنید!) ..... (((شاعر ان خوب به بهشت مي روند، شاعران بد به همه جا!))) (نقدی متفاوط!! و ... راجع به برگزاری جشنواره های شعر کشور) پوتين براي سربازان جديد ... (((پرنده ی نخی ام زیر چرخ خیاطی))) ... و ديگر هیچ!

فرید صلواتی

من تو را دوست دارم . مال هر دین و آیینی که می خواهی باش .[گل]

mohammadreza fahmizee

با داستان كوتاه "واي" به روزم خوشحال مي شوم نظر شما رابدانم

ص. نارويي

سلام ممنون که سر زدین شعر زیباتان را خواندم و همچنان در هر به روز رسانی می خوانم پیروز باشید شاعر

marjan

چه خوبه که اینجا هنوز به راهه