زنی گرفته ام ندیدنی

زنی گرفته‌ام ندیدنی

لیوان‌های فراموش شده

چهارگوشه‌ی اتاق را می‌گیرند

مثل سربازان فاتح نادر بر دروازه‌های دهلی

من از آن همه تاراج لیوان‌ها و فنجان‌ها را برداشته‌ام

و فراموشی‌ام را یادم می‌رود کجا می‌‌گذارم

در را که پشت سرمی‌بندم

سربازهای نیم‌خورده

تفاله‌‌های چای گشت می‌زنند

رد قهوه‌ها سنگر می‌بندند

و دختری که خط‌‌لب‌های گل‌بهی‌اش را  همه‌جا گذاشته روی دست می‌برند

خانه اما زنی دارد که دختر را از لب‌‌های لیوان برمی‌دارد

دختر را از دستمال‌‌های مچاله‌ پای تخت

دختر را از موهای توی شانه

خیانتی را  کنار خیانتی مرتب می‌کند

و دستکش‌هاش را آویزان کرده و رفته

وقتی کلید به در می‌اندازم

 

/ 18 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه دال

من هيچوقت يک شعر رو با تئوری نمی‌خونم چون اونقده عقلم می‌رسه که اينجوری نمی‌شه هيچ شعری رو فهميد. ما هم نه قراره تئورسين شيم نه پ خ ی مثل ضيا! تقصير من چيه که اين همه تصوير کاو تو اين شعرت تو چشم می‌زنه!!!! ضمناُ اگر شباهتی بین نوشته شما و میراث ادبی گذشته دیدم که قرار نیست از ارزش شعر کم کنه؟!! حالا که به مذاقت خوش نمياد من هم مثل بقيه فقط می گم خوب بودُ جالب بودُ بد بود - شايدم اصلا چيزی نگم

فرزانه دال

ديدی چی شد؟ عجب سوتی بدی دادم؟!!!!! مثل اينکه همه چيزو قاطی کردم!

فرزانه دال

بابا گفتم جنابعالي جالبتر از اوني كه از يه نظر ناراحت بشي! )اول فكر كردم از اينكه جسارت اظهار نظر درباب شعرت كردم، .......... حقيقتش من يه زماني شعر مي‌نوشتم.... اما موافقم كه چون تئوري مي خونم، تئوري مي خورم، تئوري مي‌خوابم، و ... و چون مثل شما! ظرفيتشو ندارم منطق تئوري وارد متنم مي‌شه. البته ادعا نكردم كه شعر مي‌نويسم. اما مدعيم كه شعر بعضيا رو خوب مي‌فهمم

شيرين ناز

قشنگ بود مثل هميشه. منم حاضرم نمايندگی فروش کتابت رو تو پرديس قبول کنم

ف دال

ميشه بفرماييد كدوم كتاب رو ميگين ما هم استفاده كنيم!

شيرين ناز

من اعتقاد دارم که توحق داری به خدا يا قانون بقای انرژی اعتقاد نداشته باشی. اما بی اعتقادی به خودت نه! اگر اين جور باشه تکليف آدمهايی که به شعر،داستان هات اعتقاد دارند چی ميشه؟ تکليف تماشاچی تئاترت چی ميشه؟ اما باهات موافقم اين دنيا خيلی گه ولی ما که گه نيستيم در مورد اين دنيا از تثليث مقدس استفاده کن جواب ميده. از راهنماييت هم ممنون.

نمی دونم چرا دوباره که شعرت رو خوندم شديدا ياد مهره های شطزنج افتادم؟!!!

سپيده

دوستش دارم چه اون موقع که خودت خوندی چه حالا که خودم میخونم.