جای پاهای زنی روی برف که با مردی ندیدنی می‌رقصید

شوقت،کرشمه‌ات ابروهات را توی صندوق گذاشته‌ای

زنی که نیستی چرا این‌همه سرخاب می‌کنی

آدم‌برفی من

روی ردی از جای پا می‌رقصی

هر قدمی که برمی‌داری دو تا به پس

معلوم نیست دور می‌روی             دورتر می‌روی

زنی که توی تو آب شده

خیال لیوانی درعطش ظهر تابستان

سراب شدی هنوز نرفته

تنگم بگیر

جبهه‌ی هوای پرفشاری از آفریقا می‌رسد

معجزه‌‌ای از جایی بعید

که بیشتر دوام کنی

آب شدی آدم برفی توی سی‌وهفت درجه‌ی بغلم

خیال می‌کنم از اول نبودی

زنی برای رقص قرض می‌‌کنم

/ 23 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد

چی شد. اومدی نفس کش کشیدی فردین بازی در آوردی دمبتو گرفتن انداختنت بيرون. نرسيد حتا بهت دست بزنم.

فرهانی منفرد

سلام محمد جان. ممنونم از کامنتت. اميدوارم هم کتابت به دستم برسه و هم خودتو ببينم. قربانت مهدی

ilia

شومام که تخته پوست گذاشتی و ... اين مزخرفات چی بود ؟! حالا بايد برای تلطيف قضيه بگم که قالب نو ات قشنگه !

انسیه پوستی

سلام مجموعه داستانت خیلی خوبی بود به امید دیدار شناختی راستی؟

الناز

دلم برای شعرهات تنگ شده

علیرضا بازرگان

از حامد صمدی ممنون که ما را با شما آشنا کرد و خسته نباشید به شما به خاطر این همه شور و اشتیاق. شعر خوبی بود. تا شعرهای بعد [خداحافظ][تایید]

. . .

مردک این اشعار رکیک چییه ...به هر چی شعرو شاعری راستی تصادف کرده بودی دستات خوب شد؟ به ارش وشیرین جون سلام برسان